|
متولد:اردیبهشت1319 در روستای کلاته اسد تحصیلات:دوره مقدماتی نهضت سوادآموزی شغل:بازنشسته مردی که گرمی و سرمای روزگار را چشیده و در دوران جوانی به کارهای مختلفی مانند: کارگری،دامداری،فروشنده دوره گرد،کشاورزی ،بنایی،و سپس بر اثر یک اتفاق به تهران می رود در حالی که قصد ماندن در تهران و کار کردن را نداشته به دلیل اینکه او و صاحب مغازه ای در بازار تهران بنام حاج حسن فتاپور در اولین ملاقات از یکدیگر خوششان میاد و بیش از سی سال در آنجا به کار مشغول می شود تا اینکه به بازنشستگی نائل می آید. خانواده ای عیالوار دارد و از معدود خانواده هایی در کلاته اسداست که به درس خواندن بچه هایش بیش از حد توان خود همت گمارده و توانسته چهار لیسانسه تحویل جامعه بدهد که دو تای آنها در کسوت معلمی مشغول به کار هستند. ایشان علت اهمیت درس خواندن فرزندان خود را چنین بیان می کند: در سال های قبل از انقلاب در کارخانه پنبه پاک کنی گنبد مشغول کار بوده به دلیل حادثه تلخی که برای تنها برادرش -جان عمو -به وقوع پیوسته قصد برگشت به وطن خود را می کند، *مدیر کارخانه از ایشان می خواهد اگر اینقدر سواد داری که بتوانی جلوی ورودی کارخانه باشی و شماره و ساعت ورود و خروج کامیون ها را ثبت کنی همین جا باش و به کارت ادامه بده اما ایشان بدلیل بی سوادی در خواندن و نوشتن آنجا را رها و به کلاته اسد برمی گردد. اما نکته مهم در مورد ایشان حافظه خوب و بلند مدت ایشان است. هریک از اهالی کلاته اسد که می خواهند نسب خود را بشناسند حتما به ایشان مراجعه می کنند کاری که از بسیاری از مسن های آبادی ساخته نیست. بیان خاطرات قدیمی،ربط دادن خانواده ها به اصالت شان،بیان اصل و نسب خانواده ها،شناسایی افراد از روی چهره ها و...از جمله هنرهای این مرد بزرگوار می باشد. ( سلامتی ایشان و خانوادش صلوات)
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی ۱۳۹۱ساعت 10:41  توسط سیاوش عرب اسدی
|
|