سال های گذشته در روستا سه تا شورا داشتیم یکی فرهنگی،دیگری کارمند یک اداره ای بود و سومی ع.ل.ا.ف تنها کسی که با برنامه وارد شورا شده بود اون فرهنگیه بود حدود دو سال بنا به دلایلی از بدنه ی شورا جدا شده بود مراجعات مردمی ،تماس و دیگر حمایت های مردمی موجب شد در روز 27 اسفند87 بخشدار میامی اون فرهنگیه را احضار و خواهش کرد که ایشان بنا بر تماس ها و مراجعات مردمی به شورا برگردد و همکاری کند درد دل های اون فرهنگیه را هم شنید و همکار بخشدار در امور شوراها به فرهنگیه قول داد روز 9 اردیبهشت 88 در دفتر شورا حاضر و حکم رییس شورا را به نام فرهنگیه بزند و الی آخر... فرهنگیه یک دهیار جوان و خوش ذوق نیز انتخاب کرد اما جلسه ی تعیین رییس شورا برگزار شد اون کارمند که حضور نیافت چون رییس شورا بود ،اون علافه هم که حاضر شد نه ریاست را قبول کرد و نه گذاشت فرهنگیه قبول زحمت کند بالاخره نماینده ی بخشداری در جلسه گفت:حکم ریاست شورا را به نام شما فرهنگیه می زنیم و از فردا کارتو شروع کن... آقا علافه گفت :اگر این آقا رییس شورا شود من استعفا می دهم فرهنگیه بنده خدا هم گفت :اگر می خوای استعفا بدی دیر هم شده آقا علافه ی خاطره ی ما جلسه را بر هم زد و طباطبایی هم مهر شورا را با خود برد مدت سه ماه مردم نه شورا داشتند و نه مهر شورا این دوران هم زمان بود با دولت عدالت محور دوره ی نهم و دهم ریاست جمهوری دکتر احمدی نژاد که اگر می گذاشتند کار کنی حداقل چهار کار مفید می توانستی برای روستا و اهالی انجام دهی اما آقایون تمام وقت و هزینه ی مردم را صرف حل اختلافات دو روستا کردند و نتیجه ی مثبتی هم به دنبال نداشت.
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 10:38  توسط سیاوش عرب اسدی
|
|